مرتضى مطهرى
133
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نمىشود . به عبارت ديگر ، نسبت هر اثر به مؤثر خود نسبت ايجابى است يعنى نسبت شىء است به شيئى كه نسبت به آن ضرورت دارد و نسبت اثر به قابل ، نسبت امكانى است يعنى نسبت شىء است به شيئى كه ممكن است آن را داشته باشد يا نداشته باشد . اگر بنا بشود دهنده عين پذيرنده باشد لازم مىآيد نسبت اثر به يك شىء ، هم نسبت ايجابى باشد و هم نسبت امكانى و اين محال است . اين شش برهانى است كه موروث از حكماست در اثبات اينكه هر متحركى نيازمند به محركى غير از خودش است ؛ نه تنها نيازمند به محرك است بلكه نيازمند به محركى غير از خود شىء است . فخر رازى بر همهء اين ادلهء ششگانهء حكما ايراد وارد آورده است . ابتدا بر سه برهان اول ايراد وارد كرده است ، همان سه برهانى كه ما هم جدا ذكر كرديم . يكى اين بود « لو كان الشىء متحركاً لذاته امتنع سكونه » ، ديگر اين بود كه « لو كان الشىء متحركاً لذاته لزم اجتماع اجزاء الحركة » و برهان سوم اين بود كه اگر شىء ذاتاً متحرك باشد يا براى آن حالت ملايم هست و يا نيست الى آخر . محرك مغاير يا محرك خارج ؟ براى توضيح ايراد فخر رازى مقدمهاى بايد ذكر كنيم كه در فصلهاى بعد خواهد آمد . گفتيم كه حكما مىگويند هر حركت عرضى ( يعنى غير از حركت جوهرى كه از بحث خارج است ) نيازمند به محركى است غير از خود متحرك . اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه ما قبول داريم كه هر حركتى نيازمند به محركى است « مغاير » با متحرك ولى آيا محرك مغاير بايد « خارج » از وجود متحرك هم باشد ؟ اين « مغاير » آيا خارج از متحرك است يا مغايرى است كه در عين اينكه با متحرك مغاير است ، به نوعى متحد و همراه آن است و در درون متحرك است ؟ يك وقت مىگوييم اين جسم از آن جهت كه جسم است و داراى اين ابعاد ، اين حركت را قبول مىكند و همين جسم كه متحرك است خودش هم به وجود آورندهء اين حركت است ؛ يعنى همان حيثيت و ذاتى كه حركت را قبول مىكند ، همان حيثيت و ذات ، حركت را در جسم ايجاد مىكند و هيچ مغايرتى ميان محرك و متحرك نيست . نظريهء ديگر اين است كه نه ، محرك بايد مغاير با متحرك باشد كه اين خود به دو نظريه تجزيه مىشود : يكى اينكه محرك مغايرِ با متحرك در عين حال با متحرك متحد است ، مثلًا